شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن با هزار آیینه در کف خویش را نشناختن غنچه از من یاد دارد در حریم بوستان از همه روی زمین با گوشه دل ساختن گر مجرد سیرتی، چون دار می باید ترا خانه را از غیر اسباب فنا پرداختن سایه اول بر سر شوریده ما می کند هر سبکدستی که می آید به چوگان باختن ماه تابان کیست تا از من تواند تاب برد؟ پیش هر ناشسته رویی رنگ نتوان باختن رو به هر جانب که آرد در حصار آهن است هر که را باشد سلاحی چون سپر انداختن شوق چون پا در رکاب بی قراری آورد می
برچسب:
نویسنده: رادین مقدم
تاريخ: سه
شنبه
23 تير
1405 ساعت: 11:22